![]() |
![]() |
|
| امیر فرهاد بخشی |
|
شنا کردن در جهت جريان آب،
از عهده ماهي مرده هم بر مي آيد...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 15:32 توسط امیر فرهاد بخشی |
|
|
معبد آناهیتا - کنگاور
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 1:55 توسط امیر فرهاد بخشی |
|
|
من میتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو يا شیطانصفت باشم ، من می توانم تو را دوست داشته يا ازتو متنفر باشم، من میتوانم سکوت کنم، نادان و يا دانا باشم، چرا که من یک انسانم، و اینها صفات انسانى است. و تو هم به یاد داشته باش : من نباید چیزى باشم که تو میخواهى ، من را خودم از خودم ساختهام، تو را دیگرى باید برایت بسازد و تو هم به یاد داشته باش منى که من از خود ساختهام، آمال من است ، تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند. لیاقت انسانها کیفیت زندگى را تعیین میکند نه آرزوهایشان و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو میخواهى و تو هم میتوانى انتخاب کنى که من را میخواهى یا نه ولى نمیتوانى انتخاب کنى که از من چه میخواهى . میتوانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم. میتوانى از من متنفر باشى بىهیچ دلیلى و من هم ، چرا که ما هر دو انسانیم. اين جهان مملو از انسانهاست ، پس این جهان میتواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد. تو نمیتوانى برایم به قضاوت بنشینى و حكمی صادر كني و من هم، قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است. دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و میستایند، حسودان از من متنفرند ولى باز میستایند، دشمنانم کمر به نابودیم بستهاند و همچنان میستایندم، چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتا رقیبى، من قابل ستایشم، و تو هم. یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد به خاطر بیاورى که آنهایى که هر روز میبینى و مراوده میکنى همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا. نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى، و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است... قسمتی از دست نوشتههای مهاتما گاندی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 19:58 توسط امیر فرهاد بخشی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 17:18 توسط امیر فرهاد بخشی |
|
|
نقش جهان -۸۶
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 1:38 توسط امیر فرهاد بخشی |
|
|
چهار دانشجو که کاملا به آمادگی خودشان اعتماد کامل داشتند
يک هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهری ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاريخ امتحان اشتباه کرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم که در راه برگشت لاستيک خودرومان پنچر شد و از آنجايي که لاستيک زاپاس نداشتيم تا مدت زمانی طولاني نتوانستيم کسي را پیدا کنیم و از او کمک بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.»..... استاد کمی تامل کرد وسپس پذيرفت که آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يک ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولين مسأله نگاه کردند که ۲ نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند..... سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال ۱۸ امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال اين بود: « کدام لاستيک پنچر شده بود؟» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 دی1387ساعت 21:0 توسط امیر فرهاد بخشی |
|
|
سمفونی این فصل را با من بخوان (موسیقی .نمایش) آهنگساز و رهبر ارکستر: مجید انتظامی طراح متن و کارگردان: حسین پارسایی نویسنده: محمد رحمانیان رهبر گروه کر: رازمیک اوحانیان با حضور: عزت الله انتظامی - حبیب رضایی و مریلا زارعی طراح حرکت: نادر رجب پور 1387 مهرماه 12 تا 4 20 تالار وحدت / ساعت سوئیت سمفونی (( این فصل را با من بخوان )) گزیده ای از فیلم های "روز واقعه. از کرخه تا راین. بوی پیراهن یوسف. آژانس شیشه ای. و همچنین قطعاتی از سمفونی های حماسه خرمشهر و ایثار" است.
تالار وحدت - مهر ۱۳۸۷ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 18 آذر1387ساعت 21:34 توسط امیر فرهاد بخشی |
|
|
کوه نوردی که تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود شب بلندی های کوه را در بر گرفت و مرد هیچ چیز نمی دید.همان طور که از کوه بالا می رفت چند قدم مانده بود به قله که پایش لیز خورد و در حالی که سقوط می کرد از کوه پرت شد و فقط لکه های سیاه در مقابل چشمانش می دید. احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه ی جاذبه او را در خود گرفت و فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است ناگهان طناب گیر کرد و بدنش میان زمین و آسمان معلق ماند در لحظه ی سکون چاره نداشت جز این که فریاد بزند..(خدایا کمکم کن). ناگهان صدای پر طنینی در آسمان پیچید: از من چه می خواهی؟. . . ای خدا نجاتم بده! . . . واقعا باور داری که می تونم تو رو نجات بدم؟ . . . البته باور دارم. . . اگر باور داری طناب دور کمرت رو پاره کن . . . [یک لحظه سکوت] . . . و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد. گروه نجات می گویند: روز بعد یک کوه نورد یخ زده را مرده پیدا کردند که بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود و او کمتر از یک متر با زمین فاصله نداشت... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 آبان1387ساعت 10:45 توسط امیر فرهاد بخشی |
|
|
"مثلث"
گیلان(گردنه الماس)
اصفهان (مسجدشیخ لطف ا..)
تهران(میدان آزادی)
تهران(میدان آزادی)
مازندران(سوادکوه)
گیلان(ساحل گیسوم)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 2:2 توسط امیر فرهاد بخشی |
|
|
عکس با برداشت آزاد
حجم میدانی : اثر هادی ضیاء الدینی - سنندج
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 تیر1387ساعت 21:35 توسط امیر فرهاد بخشی |
|
|
سیب ل زندگی پیرمردی ۸۵ ساله - زیر سایه دیوار ورودی پارک (میل گنبد کاووس) در کمین نان نشسته بود. تا با تفنگ بادی و تخته ی سیبلش امروز را به فردا .. برساند... همین.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 خرداد1387ساعت 23:5 توسط امیر فرهاد بخشی |
|
|
میدونم کمی دیر شده اما سال نو مبارک
گلهای شمعدونی - ماسوله ۸۴
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 18:29 توسط امیر فرهاد بخشی |
|
|
فقط ۱۵ سال...
DUBAI - 1991
DUBAI - 2006 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 2:49 توسط امیر فرهاد بخشی |
|
|
این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است.
عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد.
کارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است.
در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
![]() دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمیشود. زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 21:39 توسط امیر فرهاد بخشی |
|
|
عکسهای پاییزی در سفر به صحنه دیارعشق و عرفان... تاریخچه شهر صحنه چندان مشخص نیست اما در سفرنامهای از ناصرالدین شاه از «قریه صحنه» به عنوان روستایی حاصلخیز نام برده شده است. بر اساس آثار تاریخی که در شهر موجود است (کاروانسراهای عباسی در خیابان شاباسی و دخمه مادها (معروف به شیرین و فرهاد) در کوههای دربند صحنه) از دیرباز در مسیر راههای مسافری مهم قرار داشته است. زبان مردم فارسی و کردی با لهجههای مختلف (کرمانشاهی، صحنه ای، لکی) و دین مردم اسلام شیعه، اهل حق، و اقلیت معدودی یهودی و بهایی است. در بدو ورود به شهر بیش از هر چیز مناظر زیبای باغها به چشم می آید که آب دربند به همراه چند چشمه و قنات دیگر سهم بزرگی در پدید آوردن آن دارند صحنه شهری است با قدمتی دیرینه,درمحله های قدیمی هنوز کوچه باغهایی با حصار چوبی و دیوارهای کاه گلی به چشم می خورند.زیباترین مکان تفریحی شهر سراب دربند است که شامل سه بخش بالادست قسمت میانی و پایین دست می باشد قسمت بالا دست در واقع مربوط به سرچشمه آن می شود که "چوار کینی"یا "چهار چشمه" نام دارد چهار چشمه از دل کوه آغاز می شود چشمه های کوچک و بزرگ به هم می پیوندند و رودخانه دربند را تشکیل میدهند در این منطقه درختانی بلند صف بسته اند که شاخه هایشان کامل در هم تنیده شده و دالانی را برای رود خانه درست کرده اند بخش بالا دسته کامل در بند کوه است و بکرتر از سایر قسمت هاست این منطقه با آبشاری تقریبآ بلند به بخش میانی وصل می شود بخش میانی محل رفت و آمد وگردش مردم است که در آن فاصله دو کوه بیشتر شده ودرختان تنک گردو در کنار زلال آب جای گرفته اند و هر یک سایه ساری شده اند برای درنگ گردشگران از زیبایی های دیگراین قسمت می توان به دو گور دخمه که در دل کوه قرار دارند اشاره کرد که گواهی بر دیرینگی شهر می باشند. سدی کوچک بخش میانی را پایین دسته وصل می کند در قسمت پایین دسته باغها قرار دارنداگر از کوه دربند به شهر بنگری بیش از هر چیز گنبدی زیبا هر چند ساده توجهت را جلب می کند که در میان انبوهی از درختان پنهان شده است هسته مرکزی شهر تقریبآ از درختان میوه پوشیده شده اگر به دوردست نگاه کنی دشت فراخی را می بینی که از رودخانه گاماسیاب سیراب میشود در تابستان سبزی یکدست شالیزارهای این دشت چشم نواز است از باغهای معروف و زیبای شهر می توان به چهارباغ اشاره کرد.تقریبآ یک چهارم آب دربند به این باغ بزرگ سرازیز می شود باغی با درختان کهن و نو و محصولاتی کم نظیر و ساختمانهای زیبا و خیابانهایی که درختان دستانشان را به هم فشرده اند تا سقفی برای آنها بسازند این باغ اکنون به مجتمع تفریحی تبدیل شده است وسهم مردم از چهارباغ تنها تماشای دیوارهای بلند اطراف آن است. مردم صحنه مانند سایر نقاط این مرز و بوم آداب و سنن ویژه خود را دارند از بارزترین آنها می توان به موسیقی اشاره کرد موسیقی همچون چشمه های زلال شهر در روح و روان مردم جاری است و در این میان تنبور سهم بیشتری دارد از تنبور نوازان معروف صحنه می توان به استاد نورعلي الهي- درویش امین حیاتی و سید خلیل عالی نژاد اشاره کرد. سعی کردم توی عکسهام حس و حال این سفر رو به شما انتقال بدم.... ببینبم...؟
۱- زیارت مزار استاد عاشقی... " استاد سید خلیل عالي نژاد"
عاشقي درماندهام داد از فراق "استاد عالينژاد"
۲-دیدار از طبیعت بکر پرجوش و خروش دربند و چهار چشمه
۳- آبشار صحنه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 دی1386ساعت 20:8 توسط امیر فرهاد بخشی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 دی1386ساعت 16:34 توسط امیر فرهاد بخشی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
× طراح گرافیک - عكاس - مشاور تبلیغات
× دانش آموخته کارشناسی گرافیک و کارشناسی ارشد گرافيك از دانشگاه هنر × مدرس دانشگاه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 دی 1386 |
|
RSS
|